|
این بنر وبلاگ ماست...میتونید برای حمایت از این وب کد زیرو در قالب وبلاگتون قرار بدین. ***
*** برای با خبر شدن از به روز شدن وب میتونید در خبرنامه عضو بشین تا هنگام اپ شدن براتون پیغام ارسال بشه....
برای عضویت در فان کلوب سیاوش خیرابی هم میتونید به ادرس زیر مراجعه کنید...
....برای مشاهده بنر وبلاگ دوستان هم به ادامه مطلب برید.... ما ی قالب اختصاصی سفارش دادیم و میخواستیم زمانیکه آماده شد آدرسو اینم از آدرس ما بهترین برای طرفداران سیاوش خیرابی اینم بنر وب جدید:
سلام دوستای گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه...من زیاد حرف نمیزنم چون فقط خوشحالم و به سیاوش خیرابی افتخار میکنم....اگه میخواین ببینید موضوع چیه پس خودتون بخونید تا شاید شما هم مثل من خندتون بگیره و شاد بشین...... ****** سیاوش خیرابی: داشتم سکته می کردم این سیاوش خیرابی است که با ما به بام تهران امده تا میان زمین و اسمان معلق شود،هیجان بانجی جامپینگ را با او بچشید.چشم هایتان را ببندید،یک،دو،سه... بام تهران،۶ بعد از ظهر قرارمان را ساعت ۶ بعد از ظهر گذاشتیم،او همراه یکی از دوستانش آرش که معرف او به دنیای هنر بوده،به بام امد تا رفیقش شاهد پرش او باشد! البته قسمت بانجی جامپینگ بام هم ساعت کاری اش از ۶ بعد از ظهر شروع می شد.با این که هوا گرم بود، اما همگی هسجان زده بودیم زودتر به بام برسیم و شاهد این اتفاق هیجانی باشیم. ترافیک ولنجک بالاخره کار خودش را کرد و بازیگر جوان ما دیر بر سر قرار رسید؛ ان قدر که نور خورشید را برای عکاسی بهتر و دقیق تر از دست دادیم. ساعت نزدیک ۷ یود که بالاخره سیاوش پیدایش شد.البته چند باری دور زد تا بالاخره توانست اتومبیلش را پارک کند و همراه ما به بالای بام بیاید. چرا میترسی؟ باید در محوطه بیرونی بام نزدیک به کافی شاپ منتظر بمانیم تا مراحل قبل از پرش انجام شود و صدایمان کنند. به همین خاطر با سیاوش راجع به ترس هایش گپ می زنیم. او علت ترسش از ارتفاع را مربوط به خاطره های دوران کودکی اش می داند و می گوید: "۴-۵ ساله بودم که از بالای پشت بام خانه عمه ام به کف استخر پرت شدم؛ دختر عمه ام پایین درب حیاط با پوب بازی میکرد و من به توجه به ارتفاع پریدم و استخر پر از خون شد.وقتی رفتیم پیشانی ام را بخیه کنیم،دکتر که می خواست بخیه بزند ، می ترسیدم و اجازه نمی دادم ، او نیز به من پس گردنی میزد تا ساکت شوم و پیشانی ام بخیه بخورد.الان جایش هم روی پیشانی ام هست" با وجود این خاطره تلخ در کودکی می گوید: " خیلی ترسو نیستم فقط از ارتفاع و سوسک میترسم! وقتی در بلندی پشت بام می ایستم ، فکر میکنم حتما باید جایی را بگیرم تا رها نشوم" بازی مورد علاقه اش در میان بازی های خطرناک و هول انگیز شهر بازی ، سفینه بوده و تا به حال فقط سفینه سوار شده است.با اینکه از هواپیما ترس دارد ، اما عاشق این وسیله و اوج و فرودش است. جالب است بدانید سیاوش از سرعت زیاد در رانندگی هم ترس زیادی داشته است، اما ترسش را به کمک مرحوم پیمان ابدی از بین برده است.او در این باره خاطره ای دارد: " خیلی از سرعت در اتوبان و رانندگی ترس داشتم.هنگام کار در تله فیلم "مرد مجهول" به کار گردانی وحید محسنی، مرحوم ابدی حضور داشت و من به شدت از کار های خطرناکی که انجام می داد، می ترسیدمَ؛ به خصوص این که ماشین را با سرعت زیاد ، سر پرتگاه یا دره متوقف می کرد.یک شب به زور من را کنار خود نشاند و با رانندگی که انجام داد،باعث شد ترس من برای همیشه از این موضوع بریزد. برای همین، الان با هر سرعتی هم رانندگی کنم از چیزی نمی ترسم. ایستگاه اول-توچال در مسیری که طی میکنیم تا به ایستگاه اولل توچال برسیم، سیاوش مدام شوخی میکند و می گوید وقتی به اینجا امده، ترسش بیشتر شده و شاید این پرش را انجام ندهد.البته از این موضوع هم که در مجله بنویسیم سیاوش ترسیده است،ابایی ندارد.وقتی تعجب ما را میبیند می گوید: " از ارتفاع همیشه ترس داشتم و به خاطر همین،هواپیما هم که سوار میشوم چشم هایم را میبندم الان هم که بنجی را هم از پایین نگاه میکنم، میترسم و بعید نیست وسط راه سکته کنم!" وقتی به محل مورد نظر می رسیم،چشمان سیاوش به محیط و ارتفاع کلی که میبیند خیره است و به نظر میرسد در یک کلنجار روحی با خودش قرار گرفته که بالاخره میتواند بپرد یا نه؟ مشغول صحبت با خیرابی هستیم که صدایش می کنند تا چند سوال پزشکی ازش بپرسند و اگر مشکلی نداشت،اجازه پرش بگیرد.همراه او به اتاق مسئولان بام میرویم؛اقای میلاد بنایی مسئول این ورزش از او میپرسد تا به حال عمل جراحی داشته و سیاوش پاسخ میدهد در دوره راهنمایی،زانویش را جراحی کرده است.از اینکه ورش میکند یا نه هم سوال میکند و او می گوید زمستان ها اسکی انجام میدهد، اما به خاطر زانویش،نمیتواند به طور مداوم ان را ادامه دهد.سوال های دیگری هم درباره چندبار بیهوش شدن،سابقه بیماری های قلبی و تنفسی داشتن است که سیاوش هیچ کدام را ندارد. فقط اشاره میکند فشار خون دارد و وقتی عصبی میشود دچار اسپاسم شده و تپش قلب میگیرد.به همین خاطر داروی فشار خون مصرف می کند.همین موضوع باعث میشود فشارش را بگیرند که خوش بختانه فشار خوبی داشت.البته خودش میگوید که همیشه مینیم من بالاست! قبل از اینکه سوال اخر را از او بپرسند می گوید این سوال را در همه جهان، پیش از انجام این ورزش میپرسند و ان هم این است که اگر در طول روز مواد مخدر یا چیز دیگری مصرف کردی بگو؟ سیاوش میخندد و میگوید نه، اهل سیگار نیستم. بعد از پایان سوال ها فرمی به او داده میشود تا اطلاعات شخصی اش را ثبت کند.اطلاعاتی که شامل وزن،قد و ... است.سیاوش پس از پر کردن فرم و امضای ان،همه وسایلش مانند ساعت،گردنبند و ... در میاورد و به دوستش می سپارد تا برای رفتن اماده شود.در اخر اقای بنایی از سیاوش ریلکس باشد و به چیزی فکر نکند. با ترس می پرم! در کنار سیاوش منتظر می مانیم تا دوستانی که باید وسایل پرش را اماده کنند، حاضر شوند.سیاوش همچنان مشغول شوخی کردن است و می گوید قصد پرش ندارد و فقظ خواسته یک بار این ورزش را از نزدیک ببیند.تقریبا هوا تاریک شده که سیاوش همراه بقیه از افرادی که قصد پریدن دارند،از پله های دکل ۴۰ متری بالا میروند.عکاس مجله مشتاقانه و لحظه به لحظه از این دوستان عکس میگیرد؛ بعد از اینکه یکی-دونفر به صورت داوطلب جلوتر از سیاوش می پرند،نوبت به او می رسد،از بلند گو اعلام میکنند قهرمان بعدی، سیاوش خیرابی،بازیگر محبوبتان خواهد بود.شمارش معکوس را اغاز میکنیم.جمعیت مشتاقانه ایستاده و بالا را نظاره می کنند،همزمان شمارش معکوس را بلند گو میگوید و با شمارش ۱ سیاوش می پرد و با تشویق و سوت حاضران پایین می اید و رکورد پرش از ارتفاع ۴۰ متری ، با ترسی که از ان داشته را ،برای خودش و ما به ارمغان میاورد. وقتی پایین میاید در میان جمعیت گم میشود که گاهی اورا تحسین می کنند و گاهی سوال های متعددی درباره ان بالا میپرسند . سیاوش به ما میگوید وقتی بالا رفته ترسش بیشتر شده و حس سکته داشته، اما بادیدن کسانی که جلوتر از او پریدن ، به ترسش غلبه کرده و خواسته این تجربه را امتحان کند. مجله زندگی ایده ال- نیمه دوم شهریور امیدوارم که خوشتون اومده باشه...فعلا
ـ برای دانلود جشن رمضان به پایین آپ برین....
سلام سلام سلام................یه سلام از اون نوع مرغوب و باحال....یه سلام با حال و هوای یه ساله به دوستای یه ساله...یه سلام از نوع گرم رفاقت برای همه کسایی که یه سال رفیق و هم دم ما بودن اگه گفتین امروز چه روزیه؟؟؟ اول از همه اینکه خیلی خوشحالم تونستم این وبلاگو تا یک سالگیش حفظ کنم و از اینکه یک سال با شماها بودم و برای سیاوش خیرابی نوشتم و ازش طرفداری کردم دو برابر خوشحال ترم.... این وبم مثل وبای دیگه واس خودش داستانی داره و اتفاق های زیادی توش افتاده... .داشتم یه نگاه به پستهای اول وبلاگ میکردم و به خودم میگفتم چی بودیم و چی شدیم..!! راستش اوایل اصلا قرار نبود که وبلاگ من شناخته بشه و این همه طرفدار مهربون و همیشگی پیدا کنه...فکر کنم خیلیاتون میگین که چرا ادرس وبلاگ من ترکیبی از اسم مرسده و ساناره؟!!! خواب من و دوستم ساناز این وبو به اسم خودمون درست کردیم تا فقط و فقط برای خودمون باشه و از بازیگرا و هنرمندای مورد علاقمون برای هم دیگه تا میتونیم مطلب و عکس و کلیپ بذاریم... شاید اگه چندتا اپ اول وبلاگ و هم دیده باشین متوجه شدین که نوشته ها جوریه که انگار طرفم یه نفره و واقعا هم همینطور بود.....اما بعد یه مدت که دیدم دوستم برای وبلاگ نویسی وقت انچنانی نداره گفتم شاید بهتر باشه وبلاگ شناخته بشه و واسه خودش اسم و رسم پیدا کنه که به لطف شما و نظرای همیشگیتونو و انرژی که به من میدادین باعث شد تا وب یک ساله بشه به کارش ادامه بده... تو این یه سال خیلی داستانا با هم داشتیم و خیلی اتفاق ها هم افتاده...خیلی کسایی که همراه این وب بودن رفتن و خیلی ها هم اضافه شدن....تو این یه سال کلیی چیزای گوناگون از سیاوش خیرابی مثل عکس کلیپ خبر و مصاحبه های مجله و تصویری و تم و انیمیشن و چیزای دیگه گذاشتم که همش اول به خاطر حمایت از سیاوش و بعد خوشحال کردن شما بوده.... الانم خیلی خیلی بابت یه ساله شدن وب خوشحالم و همتون و چندبرابر این خوشحالیم دوست دارم... خواب حالا همتون داستان به وجود اومدن وبلاگ رو هم فهمیدین.... پس الان که وب یک ساله شده هرچی نظر.ایراد.مشکل. یا پیشنهاد هست برای بهتر شدن وب بگین چون خیلی تاثیر داره... بریم سراغ اپ امروز....حتما همتون برنامه دیشب(جشن رمضان) رو که سیاوش خیرابی و محسن افشانیو اورده بودن دیدین...من که خیلی خوشم اومد چون خیلی وقت بود که سیاوش و تو فضای تلویزیون ندیده بودم و خیلی هم فرق کرده بود...!! میگم این سهیلی زاده هم خوب به سیاوش میرسه هاااا..... خوب حالا چندتا عکس از برنامه جشن رمضان با حضور سیاوش خیرابی....سیو کنید بزرگ میشه... مرسی از سایه جونم که همیشه همیشه تو کارای وب کمکم میکنه و کلی زحمت میکشه....... دانلود جشن رمضان رو با حجم کم و کیفت خوب توی دو قسمت گذاشتم که میتونید راحت دانلود کنید...بازم ببخشید دیر شد.. بازم از سایه جونم ممنونم چون سر این کلیپا خیلی دردسر داشتیم...
اینم لینک پخش انلاین جشن رمضان... *** خواب از اینکه خیلی جشن شور شوق جشنای دیگه رو نداش ببخشید دیگه دوست داشتم سنگین باشه...اگه خواستین شادیاتونو ببرین تو نظرا تا منم شاد بشم...ما تا به هفته جشن داریم!!!!!...مرسی....تا بعد..
|
About![]()
سلام دوستان من(مرسده) 17 سالمه و رشتم گرافیکه و مدیر این وبلاگ هستم...
Home
|